Tuesday, June 4, 2019

فاشیزم و شوونیزم پان ایرانیستی- آیا پایانی بر ایران خواهد بود؟

کشوری که اکنون به عنوان ایران می شناسیم، در درازای تاریخ دستخوش اتفاقات و حوادث بسیار زیادی بوده است. اتحادها، گسستها، کشتارهای دهشتناک و فراز و نشیبهای بسیار زیاد که در کمتر جایی از دنیا می توان مشاهده کرد.
ما در تاریخ معاصر نیز شاهد تحولات زیادی در ایران بوده ایم که برخی مثبت(مانند قیام ها و خیزش های مردمی علیه استبداد و مطالبه گری برای قانون و آزادی که قسمت زیادی از آن بر دوش گروه های چپ و همچنین اتنیکی بوده است) و برخی دیگر منفی(مانند هجوم عمله های استبداد به مراکز مردمی و کشتار و قلع و قمع مخالفان و طرفداران آزادی و کودتا و توطئه علیه قانون اساسی) بوده اند.
  اما آنچه شاید در این دوران چندان به آن پرداخته نشده و به دلیل سرکوب و حجم تبلیغات طبقه حاکم، از دیده ها پنهان مانده است مسئله فاشیزم و شوونیزم وابسته به مرکز است که نزد مبارزان ترک و ملیتهای ایرانی دیگر، شوونیزم فارس، پانفارس یا پان ایرانیزم نیز نام گرفته است. شوونيزم ملیتهای یک کشور را از هم جدا کرده و حقوقشان را انکار می کند که خود موجب ایجاد روابط خصمانه بين آنها مي شود. برای درکی عمیق و مناسب از فاشیزم و شوونیزم و خطرات آن، مراجعه به منابع، تاریخچه و سیر تحولات و مبارزات چپ لازم و ضروریست. فاشیزم و شوونیزم همواره ابزاریست در اختیار طبقه حاکم و جنبش های چپ همواره مبارزه با این دو پدیده منحط و خطرناک را جزو اساسی ترین برنامه های خود قرار داده اند.
  با نگاهی گذرا به تاریخ معاصر، رد پای فاشیزم و شوونیزم فارس گرا را می توان یافت. می توان رضا پالانی(پهلوی) را بنیانگذار نژادپرستی و قومگرایی و همچنین استبداد شوونیستی بصورت کاملا سیستماتیک در ایران دانست. او با استفاده از تمامی قوا و منابع ملی، قوم فارس و زبان فارسی را با زور و اجبار و استفاده از نیروی قهریه گسترش داد و در همان حال دست به جعل تاریخ زده و بطور کلی فارس را برابر با کلیت ایران گرفت و دست به نابودی تمامی فرهنگ، زبان و شناسه های غیر فارس زد. از جمله مشهورترین حرکتهای افراطی در دوران معاصر، مراسم کتاب سوزان احمد کسروی است. وي يک پان‌ ايرانيست ترک ‌ستيز و هواخواه ناسيوناليسم افراطی فارسی بود. کسروی و برخی از پیروانش هر سال در شب‌ اول ماه دی‌ در انجمنهاي باهماد آزادگان و خانه‌های شخصی خود در تهران و چند شهر ديگر دور هم‌ جمع‌ می شدند و اقدام به کتاب سوزی می کردند و اين‌ مراسم را جشن‌ کتاب‌ سوزان‌ می ناميدند. اینگونه کارها تداعی کننده رفتار نازی ها در دوران فاشیزم هیتلری است بخصوص اگر دقت کنیم که فرمان و چراغ سبز این گونه مراسم از جانب دولت ايران و سران ارتش صادر و کل جريان با آگاهي، هدايت و تحت نظارت افسران ارتش صورت گرفته است.


عکس: دستور اداره معارف و اوقاف رژیم پهلوی در سال ۱۳۱۶ مبنی بر ممنوعیت استفاده از زبان ترکی در “شهر بن” چهامحال و بختیاری

بلافاصله تمامی دستگاه های تبلیغاتی رژیم دست به کار شده و تاریخ را از نو نوشتند به گونه ای که قوم فارس در مرکز تمامی تحولات و پیشرفتهای ایران قرار گرفت و هر چه از این دایره بیرون بود در انزوای وحشتناکی قرار گرفت. اثرات این حماقت بزرگ هم اکنون نیز گریبان گیر مردم ایران است. اما جنبش های هویت خواهانه سایر ملیتها در مقابل موج فاشیزم و تمامیت خواهی فرهنگی و نژادی پانفارس یا پان ایرانیستی شکل گرفت و تا کنون نیز به اشکال گوناگون ادامه داشته است.
  حکومت پهلوی در کردستان، لرستان، بلوچستان و دیگر نقاط ایران دست به جنایات مشابه زد و همه‌ حقوق ملی و سیاسی خلق ها را نقض کرده بود. پاسخ رژیم پهلوی به تمامی مبارزان ازادی و مدافعان خلق ها و ملیتهای ایران چوبه دار و لشکر کشی بود. برای مثال اعدام قاضی محمد، از مبارزان برجسته کرد در مهاباد را می توان نام برد. سیاست تمامیت خواه و استبدادی طرفداران الگو و پارادیم فارس مرکزگرا هر دوره شکلی نو به خود می گرفت اما استخوان بندی آن همجنان پابرجا بود. در دوره های بعدی و با ورود تکنولوژی و ابزارهای رسانه جمعی مانند رادیو و تلویزیون، تبلیغات و سشستشوی مغزی برای ایجاد یک الگوی واحد و یک دست مطابق ایدئولوژی صاحبان قدرت نیز به سیاست سرکوب و خفقان اضافه شد. در این الگوی مسموم و مشمئز کننده همواره حق با مرکزنشین است. زندگی او مبنا و استاندارد یک زندگی ایرانی است. ظاهر، پوشش، زبان، آداب زندگی و حتی شکل تمایلات جنسی او همان است که حاشیه نشین ها باید بدان تن در دهند وگرنه عقب افتاده و "شهرستانی" لقب می گیرند. گرچه این استاندارد همچون دستمالی به دست حاکمان می گردد و چند دهه یکبار دگرگون می شود. این پارادیم ها چنان تحت تاثیر بنگاه های تبلیغاتی طبقه حاکم و مرکز نشین نهادینه شده است که حتی نیروهای چپ نیز به دام افتاده اند. نمونه بارز آنرا می توان در اردوگاه های کومله و برخورد فاشیستی و شوونیستی غیر کردهای عضو کومله با کردها و تمسخر لباس و آداب کردی و حتی لهجه آنان دید. از این مثال می توان به عمق فاجعه پی برد.
 جهان بینی یک پان فارس یا پان ایرانیست "جهان بینی ای است که تحمل دیدن هیچ خوانش دیگری از تاریخ منطقه را ندارد و هر تلاشی را برای بازخوانی این تاریخ توطئه اجانب و بیگانگان می بیند. این دیدگاه تاریخ باستان ایران را آنچنان مقدس می داند که هرکس به خود جرات بدهد و به داریوش و کوروش نقد کند و دیدگاه های آنان را به چالش بکشد، مزدور بیگانگان و استعمار قلمداد می کند. آنچه شووینیسم  فارس نامیده می شود حتی تحمل شنیدن این را هم ندارد که شاید زبانی که زبان آذری نامیده شده است، اصلا زبان آذری نباشد، شاید زبان دیگری باشد. این دیدگاه اصلا حاضر نیست این را حتی به عنوان یک حدس علمی هم بپذیرد که شاید زبانی که در کتیبه داریوش به کار رفته است هیچ ربطی به زبان فارسی امروزین نداشته باشد. در مورد اینها باید مطالعات زبان شناسی و تاریخ قضاوت کند، نه گرایشات ملی. بازخوانی تاریخ یعنی دیدن تاریخ از زوایایی که تاکنون دیده نشده است. یعنی گشتن به دنبال رد تورکها در گذشته بسیار دور ایران، یعنی تحقیق در تاریخ کوردهای ایران. اینکه آیا مادها همان اجداد کوردهای امروزه هستند؟ اگر بله، چرا با پارسهای باستان تا این حد درگیری و اختلاف داشتند که وقتی هارپاک به آستیاگ خیانت کرد، آستیاگ نه برای خیانت، که به این دلیل او را مورد سرزنش قرار داد که چرا مادها را برده پارسها قرار داده است؟ همه این پرسشها، و نه پاسخ آنها، تنها خود این پرسشها چیزهایی هستند که آنچه شووینیسم فارس خوانده می شود از مطرح شدن آنها وحشت دارد. در نهایت شووینیسم فارس سعی تمام در سرکوب تمام این پرسشها دارد و مطرح شدن آنها را مغایر با آنچه می داند که حفظ تمامیت ارضی در قالب یک کشور با فرهنگ باستانی پارسی می نامد".(پان فارسیسم و شووینیسم فارس چیست؟- آرش دکلان)
 

عکس: دکان ها و بازارهای فرصت طلبان که با استفاده از شوونیزم مرکز به دنبال نان و آبی هستند. به لوح تقدیر و جوایز دقت کنید.

مبارزات هویت طلبانه و آزادی خواهانه ملیتهای ایران در چند دهه گذشته شتاب بی سابقه ای به خود گرفته است و در مقابل، طبقه مستبد و تمامیت خواه و تا بیخ دندان مسلح که اکنون در قالب حکومتی دینی ظاهر شده است نیز کماکان برنامه های فاشیستی-شوونیستی گذشته را با قدرت تمام پیش برده و در این راه جان، مال، امنیت و آزادی تعداد بی شماری از انسانها را گرفته است.
  شوونیزم فارس و مرکزگرا اکنون می خواهد تیر آخر را بر پیکر زبان مادری غیر فارس زبانان زده و جامعه را عقیم و خلع سلاح کند. اخیرا خبری در رسانه ها دست به دست می شود مبنی بر "طرح بسندگی زبان فارسی". معاون آموزش ابتدایی وزارت آموزش و پرورش اعلام کرد که با همکاری سازمان آموزش و پرورش استثنایی، اضافه کردن بررسی میزان آمادگی زبان فارسی در طرح سنجش سلامت در دستور کار قرار خواهد گرفت! آموزش به زبان مادری یکی از حقوق انسانی هر شخص است. پر واضح است که این طرح برای حمله به زبان مادری غیر فارس زبانان بوده و کاملا محکوم است. زبان فارسی می تواند کماکان به عنوان پل ارتباطی سایر ملیتها با یکدیگرباشد اما استفاده از چنین سیاستهای ابلهانه ای بدون شک باعث نابودی آن و جایگزینی با زبان دیگری شود. به یاد داشته باشیم که مثلا کشوری همچون آمریکا دارای زبان ملی یا رسمی نیست اما همگی پذیرفته اند که با زبان انگلیسی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. هیچ نیروی قهری یا سیاست فاشیستی بکار گرفته نشد. مردم در سراسر جهان نیز با طیب خاطر در یادگیری آن نهایت تلاش خود را مبزول می دارند.
 

عکس: آیا خانم حکیم زاده از خود پرسیده است که طبق اظهارات مضحک خودشان آموزش به زبان فارسی برای فارس ها نیز(چون زبان مادریشان فارسی است) امکان پذیر نیست؟


عکسی که اخیرا در فضای مجازی پخش شد با عنوان تامل برانگیز "مفهوم عدالت آموزشی در ایران". گرچه چنین عکسهایی فاصله دهشتناک طبقاتی در ایران را نمایان می کند اما باز هم شاهد فرافکنی و فرار از اصل ماجرا توسط شبکه های تبلیغاتی پان ایرانی هستیم. برای مثال در توضیحات این عکس چنین آمده است: "دبستانی در ولنجک تهران آزمون بین المللی در سفارت فرانسه می دهد و با سفرا دیدار می کنند. دبستانی هم در ایذه خوزستان دانش آموزانش به جرم «نداشتن والدین پولدار» در غار و آغل گوسفندان تحصیل می کنند". گویی راه چاره این است که والدین آنها نیز "پولدار" شده و به طبقه خرده بورژواها نقل مکان کرده و از مزایای آموزش در مدارس آنچنانی برخوردار گردند. در چنین تحلیل آبکی و بی مایه ای بی پولی را عامل چنین وضع تاسف باری می داند. به راستی آیا فارسی را سراغ دارید که در آغل مشفول تحصیل باشد؟ یا در حال کولبری باشد؟ یا آب آشامیدنی او از گندابها و مردابها تامین شود؟

اما چه باید کرد؟ اکنون در این برهه حساس که کشور به دلیل تبعیض ها و بی عدالتی های مرکز و ستم های سیستماتیک در حال انفجار است و آماده چند پاره شدن است باید جبهه خود را مشخص کنیم. یا علیه فاشیزم مرکزگرا هستیم یا همراه و پشتیبان آن. حالت بینا بینی وجود ندارد. مغالطاتی نظیر "این حکومت به همه ظلم کرده است، وضع فارس ها هم بهتر از سایرین نیست" یا "در ایران قومی به نام فارس وجود ندارد، فقط یک استان به اسم فارس وجود دارد و بس" و...کارایی ندارد و نمی توان با استناد به چنین سخنان بی مایه ای از خود سلب مسئولیت کرد. به یاد داشته باشیم که کنار گود ایستادن و نظاره گر بودن و فرافکنی های مکرر هم اکنون باعث رشد فوبیا نسبت به کلیت فارس، زبان فارسی و نام ایران شده است. نیروهای چپ نیز بیاد داشته باشند که مبارزه برای حقوق اساسی ملیتها از اساسی ترین شروط آنهاست. فعالیت سیاسی تنها ابراز نگرانی برای بیکار شدن چند کارگر و محکوم نمودن روزانه سیاستهای آمریکا نیست. خلق های تحت ستم، اکنون بیشتراز هر زمانی نیاز به همراهی و همدلی جبهه چپ دارند.

نمونه ای از برابرگرفتن فارس با ایران. راستی جناب مهندس کلمه "سلب حضانت" به فارسی چه می شود؟

  و سخن آخر اینکه دوستان فارس دقت کنید که ورود به چنین مباحثی برای همگان تابو است و تقریبا همه فارس ها از ورود به بحث شوونیزم فارس گرا در مرکز پرهیز می کنند به دلایل گوناگون. اگر شما طرفدار چنین سیاستی در قبال سایر ملیتهای ایران هستید و از آن دفاع می کنید پس بدانید که بر روی اسب بازنده شرط بندی کرده اید. بزودی تکلیف فاشیزم را در خیابانهای تهران مشخص خواهیم کرد. اما اگر شما نیز مانند ما در جبهه مقابل فاشیزم و استبداد هستید باید از این نخوت و بی تفاوتی بیرون آمده و کنار سایر مبارزان فریاد آزادی سر دهید. بسیاری از فارس ها مخالف این سیستم عقب افتاده و منحط هستند اما در مقابل آن هم کاری انجام نمی دهند. درست مثل مسلمانان میانه رو که در مقابل عملیات تروریستی مسلمانان تندرو عکس العملی نشان نمی دهند ولو تجمعی اعتراضی در محکوم نمودن آن. آینده همه ما به هم مرتبط است و خوشبختی گروهی از ما بدون خوشبختی سایرین امکان پذیر نیست.


فرشید سلطانی-استکهلم

Sunday, June 2, 2019

خاطره: جان باختن جوانی زیر شکنجه به محض بازگشت به ایران


این خبر البته قدیمی است ولی آنرا مخصوصا در وبلاگ قرار دادم تا یادمان نرود حکومت اسلامی با جوانان ایرانی مقیم کشورهای دیگر چه می کند و آن دسته از ایرانیان مقیم اروپا و آمریکا که تصویر مات و کدری از حکومت داعش تهران دارند بدانند با چه هیولایی مقابل هستند. تا آخرین نفس برای سرنگونی تمامیت سیستم اسلامی حاکم بر ایران مبارزه خواهیم کرد.

 دیاکو هاشمی جوان در بازداشتگاه اطلاعات کرج  زیر شکنجه کشته شد
دیاکو هاشمی، اهل روانسر و مقیم کشور فنلاند که به تازگی از اروپا به ایران بازگشته بود،
 پس از بازداشت از سوی نیروهای امنیتی در جریان بازجویی در اداره اطلاعات زير شکنجه کشته شد.
دیاکو‌ هاشمی دو ماه پیش پس از شنیدن خبر بیماری  پدرش  بە ایران بازگشتە بود.
 و روز پنج‌شنبە هفتە گذشتە چهارم  خرداد ماه،  جسد بیجان و شکنجه شده اش را تحویل پدر بیمار وددردمندش دادند و بە وی اعلام کردە بودند که همین امروز و بدون سرو صدا باید دفنش کنید.
نیروهای ادارە اطلاعات اجازە ندادەاند جنازە دیاکو را بە کرمانشاه برگردانند و خانوادە وی بالاجبار و در سکوت جسدش را در کرج دفن کردەاند.
آنها  از امیر هاشـمی پدر دیاکو تعهد کتبی مبنی بر اینکە کە نباید این خبر در رسانەها منتشر شود، اخذ کرده اند.

Wednesday, May 29, 2019

اگر زبان مادری از کسی دریغ شود، دچار چه رنج‌هایی می‌شود؟

کسی که به زبان مادری خود نمی‌تواند، بخواند و بنویسد، درواقع بخش بزرگی از انفعالات مغزی و ذهنی خود را  به‌هیچ‌عنوان نمی‌تواند ارائه کند. وقتی می‌خواهیم در درون خودمان با خودمان مسئله‌ای را حل کنیم یا هیجانات خود را ابراز کنیم ، به زبان مادری نیاز داریم. وقتی زبان مادری را یاد نگرفته‌ایم، عمقی‌ترین فرآیند عاطفی و هیجانی خود را از دست می‌دهیم. انسان موجودی هیجانی است. اگر هیجان را از انسان بگیریم، دچار بیماری می‌شود. آموزش زبان دوم بدون آموزش زبان مادری، به مغز آسیب وارد می‌کند. زبان مادری با هیجانات اصیل ما سروکار دارد یعنی آغازگر هیجان انسان است.

دكتر حسن عشايري عصب‌شناس مشهور كشورمان مي‌گويد: " از نظر علم عصب‌شناسی، ثابت‌شده که آموزش زبان مادری، به آموزش زبان‌های دیگر، آسیب نمی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌رساند بلکه به تقویت آن می‌انجامد، آموزش زبان مادری، باعث غنی‌سازی زبان دوم هم می‌شود. باورهاي دروني انسان با زبان مادري پردازش مي‌شود، به بيان عمومي بايد بگوييم كه زبان مادري بخش مهمي از هويت جوهري و خويشتن خويش انسان است".

دكتر حسن عشايري كه پژوهش‌هاي دانشگاهي متعددي را در حوزه دو زبانگی انجام داده، ادامه می‌دهد که "دوزبانه‌ها  اگر زبان اول خود را خوب ياد بگيرند، در پردازش اطلاعات هيجاني و حوزه دريافت معنايي به بقيه ارجحيت دارند به زبان ساده بسيار خلاق‌تر از بقيه هستند.
زبان مادري ديرتر از هر چيزي در انسان خاموش مي‌شود. اين يك مسئله بنيادي در عصب‌شناسي است. زبان مادري تسهيلاتي در مفهوم‌ سازی ايجاد مي‌كند. ما دنيا را به وسيله زبان كشف مي‌كنيم. مفهوم را در حافظه خود بازآفريني مي‌كنيم و آن را به وسيله زبان ارائه مي‌كنيم. زبانِ اول فقط سخن گفتن نيست، هوش هيجاني و عاطفي انسان است. يك ترك‌زبان، حيدرباباي شهريار را به‌گونه‌ای مي‌فهمد كه ديگران نمي‌توانند بفهمند".

از سوی دیگر طبق بررسی‌های " پیاژه" نظریه‌پرداز رشد ذهنی، زبان مادری اولین عامل تعیین‌ کننده فرآیند یادگیری در دوره‌های بعدی می‌باشد. آزمایشی که پیاژه برای نشان دادن آسیب‌های هنجاری اجتماعی آموزش به زبان غیر مادری ترتیب داد بسیار حائز اهمیت است.
پیاژه با قرار دادن یک کودک 5 ساله نرمال در جمع کودکان کر و لال دریافت که توان گفتار کودک سالم در عرض یک سال تا 80% کاهش یافت! در آزمایشی دیگر یک کودک سالم در میان کودکانی که به زبانی دیگر تکلم می‌نمودند قرار داده‌ شد، نتیجه همان بود! این کودک توان گفتاری خویش را کاملاً از دست داد! این ضایعه نه‌ تنها در مورد توان گفتاری وی بلکه در مورد ماهیت اجتماعی وعقلانی کودک نیز ضایعاتی به بار آورد.
به دنبال چنین مباحث و مسائلی،  سلوبین (1976) رسماً از طریق یونسکو اعلان نمود که علم روان ـ زبان‌ شناختی به جهت تقویت ماهیت رشد و تکامل انسان‌ها باید به عنوان علمی رسمی پذیرفته و مورداجرا گردد. در نظریه وی کودکان تا زمانی که آمادگی کامل را نیافته‌اند نباید از زبان مادری خویش دور شوند و آموزش به زبان غیر مادری برای کودکان زیان‌های هنجاری و اجتماعی به بار خواهد آورد و نحوه آموزش را باید که فرهنگ محیط تعیین نماید و هر تصمیمی که در خارج از محیط کودک گرفته شود به زیان کودک و نهایتاً به زیان جامعه‌ای است که کودک در آن رشد می‌یابد و مجبور به زندگی کردن است.

اگر شما فرزندی دارید و مایل به آموزش زبان‌هایی غیر از زبان مادری به او هستید ابتدا  و با درصد بالایی از تسلط فرزندتان بر زبان مادری‌اش مطمئن شوید. "لو ویگوتسکی" ( ۱۸۹۶ – ۱۹۳۴) روانشناس روسی نیز بر این اعتقاد بود که بدون عنصر "زبان مادری"، ابزار درونی و فکری، هستی نخواهند یافت و کودکی که قادر به کنترل خود نباشد، درواقع هنوز به خودآگاهی و درونی شدن آموخته‌هایش نرسیده است. به اعتقاد ویگوتسکی میزان دانسته‌های فرد و آگاهی او به میزان تأثیر او از سمبل‌ها و مفاهیمی ست که در زبان مادری خود آموخته است اینجاست که نقش زبان – به عنوان ابزار معرفت و آگاهی – کلیدی می‌شود.

از نظر عصب‌شناسی،  زبانِ اول در مقایسه با زبانِ دوم یا زبان‌هایی که فرد بعدا در بزرگ‌سالی می‌آموزد جایگاهی متفاوت را در قشر مغز اشغال می‌کند. در سکته‌های ایسکمیک مغزی آسیب رایج‌تر آسیب وارد به ناحیه زبان دوم است و فرد معمولاً ابتدا توانایی‌های زبان دوم را از دست می‌دهد درحالی‌که هنوز قادر است به زبان نخست نیز صحبت کند.
زبان مادری (زبان اول) بخشی از هویت شخصی، اجتماعی و فرهنگی شخص است.

زهرا مرادپور، کارشناس مشکلات یادگیری

Tuesday, May 28, 2019

محمد نظری، آیا بی کسی جرم است؟




مامورین سپاه پاسداران از محمد نظری خواستند که توبه نامه بنویسد. این زندانی سیاسی با رد خواسته سپاه پاسداران اعلام کرد:
"۲۴ سال است بیگناه در بند هستم، حال چگونه برای گناهی که مرتکب نشده‌ام، توبه کنم."
محمد نظری در نهم خرداد ماه سال ۱۳۷۳ به اتهام هواداری از حزب دمکرات کردستان ایران از جانب نیروهای سپاه شهرستان بوکان دستگیر شد. او در آن تاریخ ۲۳ ساله بود. در ابتدا او در دادگاهی در ارومیه به ریاست قاضی شعبه یک جلیل‌زاده به اعدام محکوم شد. اما در سال ۱۳۷۸ حکم اعدامش با یک درجه تخفیف به حبس ابد تقلیل یافت. وی در تمام مدت زندان از حق مرخصی محروم بوده‌است. او هم‌اکنون محبوس در بند ۴، سالن ۱۲ زندان رجایی شهر کرج است.
وی بارها از طریق نامه نگاری با مقامات قضایی درخواست اعاده دادرسی کرده‌است. او آذر ماه سال ۹۲ نیز از ریاست قوه قضاییه، درخواست دادرسی مجدد کرده بود.
محمد نظری در نامه ای از زندان خطاب به عاصمه جهانگیر گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل نوشت: خانم جهانگیر، من محمد نظری هستم محکوم به ابد، که مدت ۲۳ سال بدون استفاده از یک روز مرخصی در زندان بسر می‌برم. بدون اینکه اجازهٔ وکیل گرفتن به من بدهند، تا پیگیری پرونده‌ام باشد، هرچند بنا به دلایلی هیچ وکیلی وکالت مرا قبول نمی‌کند. در این مدت بارها و بارها درخواست اعادهٔ دادرسی کرده‌ام، اما به هیچ‌کدام از آن‌ها جوابی داده نشده و در مورد قوهٔ قضائیه و وزارت اطلاعات هرکدام دیگری را مسؤول پرونده‌ام می‌دانند.
عبدالکریم لاهیجی رئیس فدراسیون جهانی جامعه‌های حقوق بشر در مورد وضعیت محمد نظری معتقد است که «با گذشت سال‌ها از محکومیت محمد نظری همچنان به دلیل رعایت نشدن موازین حقوقی در دادگاه ایشان، می‌توان پرونده را در کمیته بازداشت‌های خودسرانه سازمان ملل مطرح کرد.» او در ادمه می‌گوید: «درست است که نظری به حبس ابد محکوم شده ولی هرگز کسی تا آخر عمر در زندان نمی‌ماند و پس از چند سال شامل عفو می‌شود. در مورد زندانیان دو تابعیتی شاهد بوده‌ایم که پس از محکومیت به زندان‌های طویل‌المدت، اینها به دلیل چانه‌زنی دولت‌های خارجی آزاد می‌شوند.»
حسن نایب هاشم، فعال حقوق بشر ساکن اتریش هم در مورد پرونده محمد نظری به رادیو زمانه می‌گوید: «محمد نظری که از سال ۷۳ زندانی است، از قدیمی‌ترین زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی‌ست که قرار بود سال‌ها پیش با قرار وثیقه معین به طور مشروط آزاد شود اما تاکنون از آزاد کردن وی طفره رفته‌اند و به این ترتیب به «بازداشت خودسرانه» او ادامه داده‌اند.»
بهمن احمدی امویی در کتاب زندگی در زندان که روایت او از زندانهای اوین و رجایی شهر در سالهای ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۲ است می‌نویسد: «محمد نظری ۲۲ ساله بود که بازداشت شد و حالا در سال بیستم زندانش است. شصت ساله به نظر می‌رسد… گاهی با خودم می‌گویم شاید حتی سیستم قضایی ایران هم در فهرست زندانی‌های خود نامی از او نداشته باشد.»
محمد نظری در سال‌های گذشته پدر، مادر و برادرش را از دست داده است و تنها یک خواهر دارد که در شهر بوکان زندگی می‌کند و امکان سفر به کرج و ملاقات او را ندارد.

Sunday, May 26, 2019

یک صدا علیه شکنجه، زندان و سرکوب



کارگر زندانی،‌ معلم زندانی،‌ دانشجوی زندانی آزاد باید گردد

۲۰ ژوئن (سی خرداد) روز جهانی دفاع از زندانیان سیاسی است. سی خرداد آغاز کشتار بیرحمانه زندانیان سیاسی در دهه شصت و تولّد هیولایی به نام جمهوری اسلامی ایران است! ابعاد وحشتناک این جنایت و کل سرکوب و توحش بیش از چهار دهه آن، با همه مصائب بیشمارش، تنها با سرنگونی حکومت اسلامی افشا خواهد گردید!
جمهوری اسلامی با همه دستگاه سرکوب و ماشین کشتارش، اما هرگز نتوانست صدای اعتراض و حق‌طلبی جامعه را خفه کند! نتوانست اختناق را بر جامعه حاکم کند! موج اعتراضی کارگران، زنان، معلّمین و دانشجویان، بازنشستگان و میلیونها جوانی که برای یک زندگی بهتر، برای آزادی و رفاه در جدالی بی وقفه سپر به سپر با جمهوری اسلامی در جنگ‌اند هر روز در ابعادی متشکل‌تر، و سیعتر و سراسری‌تر با خواستهایی رادیکال‌ترعرصه را به جمهوری اسلامی تنگ‌تر کرده اند!
به ضرب مبارزات بی‌امان مردم جان به لب‌آمده، جهان متمدن این صدای رسای حق طلبی را می شنود و پشتیبان ‌آن است!

آزادی بی قید و شرط و فوری کلیه زندانیان سیاسی و خاتمه دادن به زندانهای سیاسی در صدر خواست‌های به حق مبارزات مردم ایران است. کارگر زندانی، معلم زندانی، دانشجوی زندانی آزاد باید گردد خواست هر تجمع و اعتراضی است! حکومت اسلامی علیرغم همه توحش بی پایان خود، علیرغم عربده کشی و فضای بگیر و ببند و پاپوش دوزی و پرونده سازی، در مقابل اعتراضات مردم از همیشه ناتوان‌تر و شکننده‌تر است.
دوران مبارزه و اعتراض، تجمعات و اعتصابات سراسری وسیع مردم برای گرفتن حربه زندان از دست حکومت اسلامی فرا رسیده است! برای رهایی عزیزانمان، که به جرم عدالتخواهی و خاتمه دان به نابرابری و تبعیض، پایان دادن به زن آزاری سیستماتیک حکومتی، برای برپایی یک آموزش و پرورش شاد وانسانی و لغو توحش کار حرفه‌ای کودکان، برای خاتمه دان به اختلاس و چپاول ثروت جامعه و تخریب ودست‌درازی به محیط زیست و طبیعت در زندانها و شکنجه‌گاه‌ها در حبس‌های طولانی‌اند و از دسترسی به دارو درمان محروم مانده‌اند، عزم مردم هر روز بیشتر از پیش جزم می‌شود!
دوران پرشور و سرنوشت سازی ‌آغاز شده است! جمهوری اسلامی مستأصل‌تر از هروقت دیگر به آخر خط رسیده است! این راه بی بازگشتی است که سرنگونی محتوم جمهوری اسلامی انتهای آن است!

کمیته مبارزه برای ‌آزادی زندانیان سیاسی با گرامی داشت یاد و خاطر عزیر همه زندانیان سیاسی جانباخته و همه بازماندگان و خانواده‌های داغدیده و مصیبت کشیده، همچون همیشه همگان را برای رهایی کلیه زندانیان سیاسی و نابودی زندانهای سیاسی به مبارزه برای رهایی از شر حکومت اسلامی فرا می‌خواند! تا سرنگونی جمهوری اسلامی راه چندانی باقی نمانده است!

کمیته مبارزه برای ‌آزاد زندانیان سیاسی
۴خرداد ۱۳۹۸
۲۵ مه ۲۰۱۹

Tuesday, May 21, 2019

اعتراف به تقلب در برجام



جمهوری اسلامی به اعتراف خود در برجام تقلب کرده است.

بنا به اعتراف صریح علی‌اکبر صالحی، رئیس سازمان انرژی اتمی و یکی از مسئولان تیم مذاکره‌ کننده در برجام، رژیم اسلامی علیرغم تعهد خود، در راکتور آب سنگین اراک بتون نریخته است. 

طبق متن توافق برجام، ایران متعهد شده بود که در «کالندریا» و لوله‌های سوخت که قلب راکتور هسته‌ای اراک را تشکیل می‌دهند، بتون بریزد.  با این وجود، علی‌اکبر صالحی می‌گوید که مشابه لوله‌های سوخت را خریده بودند.  او روشن نمی‌کند که از کجا خریده بودند اما اضافه می‌کند که جز خود او  و  شخص خامنه‌ای کسی  از این خرید اطلاع نداشت.

برگرفته از کانال جریان سوم

Thursday, April 25, 2019

پاسدار شناسی و مدافعان سپاه پاسداران جنایتکار




لیست گذاری سپاه ضد خلقی پاسداران ، بوسیله آمریکا ، دست پاسداران مرئی و نا مرئی را بسرعت رو کرد. این یک واقعه میمون است، زیرا که مرزهای دوستان و دشمنان مردم ایران را تیز و روشن تر و تعمیق کرد. شناساندن پاسداران نا مرئی سپاه پاسداران یک وظیفه انقلابی ومردمی میباشد وباید همه آنها را گرد آوری و افشا کرد.
محمد رضا عارف رئیس فراکسیون امید و سایر اصلاح طلبان قلابی پس از لیست گذاری سپاه بوسیله وزارت خارجه آمریکا با لباس پاسداران جنایتکار درمجلس حاضر شدند.
رضا پهلوی در مصاحبه با اینترنشنال:‌ « من با بسیجی‌ها و سپاهی‌ها ارتباط دارم.» او هنوز در رابطه با لیست گذاری سپاه بوسیله وزارت خارجه آمریکا موضعی نگرفته است،
باید دید خرق عادت میشود و چاقو دسته خودش را می برد یانه ؟
علی علیزاد از تحلیگران رادیو بی بی سی نوشت:‌ «حالا که آمریکا سپاه پاسداران را در لیست تروریستی اضافه کرده است من علی علیزاده مقیم لندن و شهروند دو تابعیتی ایران وبریتانیا با صدای بلند و با صراحت میگویم از این لحظه من سپاهی ام ».
مزدور اجاره ای پس از اعلام لیست گذاری سپاه به وسیله پمپئو در مصاحبه با صدای امریکا، باشقه کردن آگاهانه پاسداران جنایتکاربه پاسدار خوب و بد برای در بردن این ارگان ضد خلقی میگوید« سپاه پاسداران اون بخشش که آدم کشی نمیکنه کار دفاع از میهن رو داره روی چشم مردم ایران است.» نوری زاده لینک های قوی با سپاه پاسداران دارد . او بود که پاسدار مدحی را به خارج کشور آورد و او را حلوا حلوا کرد. او دریکی از برنامه هایش میگوید :‌« من همیشه طی چهار دهه اخیر در نوشته ها و گفته هایم تأکید کرده ام رهائی از جمهوری ولایت فقیه بدون مشارکت سپاه پاسداران ، امکان پذیر نیست .» و «من مطمئن هستم همانگونه که ارتش و سپاه پاسداران نگذاشتند در جنگ با عراق ذره ای از خاک میهن به دست دشمن بیفتد، الان هم نمی گذارند کسی چشم طمع به خاک ایران داشته باشد و تا آخرین لحظه در مقابل دشمن ایستادگی می کنند»
مجری شبکه من و تو میگوید : آقای قاسیم سلیمانی رفته است بیرون مرزها از مردم ما دفاع میکند و خیلی ازش ممنونیم .
فرامرز دادرس قاسم سلیمانی را با نا پلئون و نادرشاه مقایسه کرده است.
البته این لیست سر درا ز دارد .......
رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای امریکا وایران اینترنشنال باید رابطه و تکلیف خودشان را بعد از لیست گذاری سپاه با مزدوران وابسته به سپاه پاسداران که مستمر به آنها تریبون میداند، مشخص کنند .
تحقیق و افشاگری دراین زمینه وظیفه ملی و مردمی هر ایرانی میباشد که دل درگرو آزادی ایران دارد.
تمامیت سپاه پاسداران بعنوان نگهدارنده ولایت فقیه جنایتکار هستند . همه پایین ترین تا بالاترینشان تا وقتی که در خدمت دستگاه سرکوب رژیم و عضوی از این دستگاه جنایتکار باشند، در همه جنایات رژیم سهیم بوده وهستند و خواهند بود، مگراین که هرچه زود تر از این دستگاه جنایتکارعلنا فاصله بگیرند.

 منبع: https://www.facebook.com/groups/598648080481159/permalink/829819424030689