Wednesday, July 31, 2019

فرشید سلطانی در برنامه پایش از شبکه آرین تی وی با موضوع پناهندگان



 
فرشید سلطانی در برنامه پایش از شبکه آرین تی وی درباره پناهندگان و وضعیت اسفبار آنان
خونسردی و بی تحرکی دولتها و کشورهای پناهنده پذیر درباره مشکلات آنان
و علل این خونسردی و بی اهمیتی

Monday, July 29, 2019

کمپین "نه-به-بازپرداخت-وام-زلزله-زدگان-استان-کرمانشاه"

دوستان و همراهان عزیز در کنشگران آزاد ایران

همانگونه که مستحضرید مردم استان کرمانشاه از زلزله و سیل خسارات و مصیبتهای زیادی دیدند و اکنون زندگی بسیار سخت و مشقت باری دارند و از کمبود آب و برق و... رنج می برند.
اکنون رژیم تروریستی اسلامی ایران می خواهد از آنها باجگیری کرده و بهره و نزول سنگین وام دریافت کند در حالی که مردم از شدت نداری به اجاره نشینی در چادر و کانکس روی آورده اند.
در همین راستا کمپینی باتلاش فعالین فرهنگی در شهرستان سرپلذهاب راه اندازی شده است با نام:
"نه-به-بازپرداخت-وام-زلزله-زدگان-استان-کرمانشاه".
از تک تک شما تقاضامندم به این کمپین بپیوندید و آنرا همه جا تبلیغ کنید تا با همراهی و همدلی یکدیگر مانع باجگیری رژیم تروریست اسلامی ایران از مردم ستمدیده این بخش از کردستان شویم.
با سپاس از مهر شما.
 فرشید سلطانی. استکهلم. سوئد








Thursday, July 25, 2019

real freedom fighters




I proud of those folks who stand against cruelty and discrimination.
These young girls are true leaders of freedom fighters.
We, Iranian free activists stand by you with our heart and soul.





Sunday, July 14, 2019

Islamic fascism fire burning Kurds


Two years ago, there was a horrible, devastating earthquake in Kermanshah leaving many casualties and homeless people.
Islamic fascist regime didn't pay attention to any of them sending helps to his terrorist allies like Hizbullah, Bashar Asad, etc.
People encountered many many problems afterwards. many of them dies from hunger, cold and diseases. Some charity groups started helping them by sending equipment and first aid packs but Islamic regime arrested those who where leaders of helping organizers. Islamic fascists also denied international helps.
These people need serious attention of international organizations. Heroes with big heart and pure soul should move immediately or they will be massacred silently. 

Farshid Soltani, Stockholm, Sweden 

Saturday, July 13, 2019

Mohammad Nazari


 نامه محمد_نظری زندانی سیاسی خطاب به رئیس قوه قضاییه جمهوری اسلامی 
زندانی سیاسی محمد نظری که ۲۵ سال را بدون حتی یک روز مرخصی در زندانهای مختلف ایران سپری کرده و طبق قانون مصوب سال ۹۲ ، می بایست در سال ۹۲ آزاد شود و اخیرا از وجود توموری در معده اش خبر داده است ، نامه ای خطاب به رییس قوه قضاییه جمهوری اسلامی نوشته که متن آن به شرح زیر است. 

 اگر امروز شاهد گسترش جرم و جنایت و دزدی‌های کلان در این کشور هستیم محصول قوه قضائیه‌ای ضعیف و نبود استقلال در این قوه است.
آقای رئیسی ، تنها چیزی که می‌تواند انسان‌ها را در کنار هم نگاه دارد و جامعه‌ای سالم را بسازد ، اجرای صحیح قانون بر اساس احترام به حقوق انسانها و رفع تبعیض می‌باشد ولی اینکه این قانون بدست چه کسانی باشد و اینکه چه کسانی می‌توانند عدالت را در جامعه برپا کنند ، مساله‌ای است که در طول ۴۰ سال به حلقه مفقود شده‌ای تبدیل شده است و مجریان عدالت ، زندانیان سیاسی را نه بر اساس قانون بلکه بر پایه مصلحت نظام محکوم می‌کنند.
آقای رئیسی اینجانب محمد نظری فرزند حمدالله در سال ۷۳ به اتهام هواداری از حزب دمکرات کردستان ایران طی یک محاکمه نمایشی از سوی قاضی جلیل‌زاده به اعدام محکوم شدم و این در حالی بود اینجانب مسلح نبوده و هیچ درگیری مسلحانه‌ای نداشتم هر چند این حکم در سال ۷۸ به حبس ابد تقلیل یافت ، اما تاکنون  هیچ تسهیلاتی از جمله مرخصی  شامل بنده نبوده و استفاده نکرده ام. در مدتی که در زندان به سر می‌برم، چند تن از عزیزانم را از دست داده‌ام اما اجازه شرکت در تشیع جنازه آنها به من داده نشده و در سال ۹۱ به دستور دادستان کل کشور پرونده‌ام مورد بررسی مجدد قرار گرفت و با این که با عفو و آزادی من موافقت شد اما دخالت نیروهای امنیتی، مانع  آزادی من گردید. در سال ۹۳ طی نامه‌ای درخواست اجرای ماده ۱۰ آئین دادرسی را کردم که با مخالفت آنها روبرو شد.
آقای رئیسی، آیا بهتر نیست که بعد از ۴۰ سال قاطعانه در برابر گروه‌های فشار ایستادگی کرده و بر شعار خود مبنی بر اجرای عدالت بدون فشار پایبند باشید؟ آیا شما به عنوان عالی‌ترین مقام قضائی کشوری که حکومت خود را بر پایه دین و اسلام بنیان گذاری شده است قدرت این را ندارید که شفاف سازی کرده و اعلام کنید چرا زندانیانی مثل من که طبق قانون مجازات اسلامی باید آزاد می‌شدیم تاکنون در زندان به سر می‌بریم و اعلام کنید که چه عاملی و عاملیتی مانع از اجرای عدالت هستند و این که چرا قوانینی مانند ماده ۱۰ ایین دادرسی و ماده ۲۸۸ مجازات اسلامی رای به آزادی محکومین سیاسی می‌دهند،همچنان مسکوت مانده و به مرحله اجرا در نمی‌آید؟
محمدنظری
زندان مرکزی ارومیه

Tuesday, July 2, 2019

وضعیت زلزله زده های کرمانشاه



گرانی مسکن در کرمانشاه، مستاجران زلزلە زدە را «چادرنشین» کرده است در حالیکە مقامات نظام خود در کاخھای مجلل زندگی میکنند
در پی ادامه روند افزایش قیمت رهن و اجاره مسکن در ایران، این بار یک نماینده مجلس از افزایش درخواست چادر از هلال احمر به دلیل گران شدن مسکن در کرمانشاه خبر داده است.
همچنین به دنبال افزایش قیمت رهن و اجاره احمد صفری نماینده کرمانشاه در مجلس نظام گفت: «این مسئله چنان برای مردم مشکل ایجاد کرده که دیگر توان اجاره خانه را نیز ندارند تا جایی که تماس‌های بسیاری از سوی همشهریان برای دریافت چادر از هلال احمر و ادامه زندگی با نصب چادر در پارک‌ها با من برقرار شده که این مسئله به مثابه یک مسئله ملی است.»
همچنین استانداری کرمانشاه نیز اخیرا از افزایش ۴۰۰ درصدی اجاره بهای مسکن در این استان خبر داده بود.
چادرنشینی در ایران به دلیل گرانی تنها مربوط به کرمانشاه نیست. پیشتر محسن شهریاری رئیس اتحادیه مشاوران املاک کرمان در خردادسال جاری گفته بود که «بسیاری از مستأجرانی که توان پرداخت اجاره بهای آبرومند را ندارند، به چادرنشینی و کانکس نشینی روی آورده اند.»

Wednesday, June 12, 2019

چگونه چپ به پیاده نظام گلوبالیزم تبدیل شد-امین قضایی







حدود چهار قرن (قرن هفدهم) از جنبش لولرها (یا دیگرها) به رهبری فکری جرارد وینستنلی می‌گذرد. این اولین آگاهی تاریخی-جمعی نسبت به حق مالکیت بر زمین محسوب می‌شود. لولرها شروع کردند به کشت زمین‌های بایر (common land)، زمین‌هایی که در انگلیس در مالکیت کسی نبود. با شروع انقلاب صنعتی در قرن نوزدهم، حق مالکیت اشتراکی بر ابزارتولید و صنایع سنگین نیز مطرح شد. وقتی مارکس در مانیفست از الغای مالکیت بورژوایی صحبت کرد، وی نیازی به توضیح نداشت زیرا هم‌قطارانش می‌دانستند منظور او دقیقا چه چیزی است. بورژوازی طی دو قرن، برای تملک مالکیت بر زمین علیه مردم جنگیده بود. بورژوازی در انگلیس با مجموعه قوانینی تحت عنوان enclosure acts با مردم جنگید تا مانع کشت زمین‌های اشتراکی توسط آنان شود. رشد صنعتی بدون سلب مالکیت مردم از زمین میسر نبود (وگرنه آنها زمین‌های خود را برای کار صنعتی در شهرهای کثیف و آلوده قرن نوزدهمی رها نمی‌کردند). همه چیز واضح بود: جنگ بر سر حق مالکیت است.

امروز حتی روشنفکران مارکسیسم و یا اصطلاحا چپ، جرارد وینستلی را نمی‌شناسند. تاریخ مبارزه برای حق مالکیت به فراموشی سپرده شده است. برای این روشنفکران چپ‌گرا، تاریخِ آگاهانه مبارزه طبقاتی از انقلاب اکتبر به بعد شروع می‌شود. برای ایشان، سوسیالیسم پیش از مارکس، صرفا مجموعه‌ای از ایده‌های گنگ، خیالی و ناممکن است. حق مالکیت بر زمین، در دوره صنعتی، دیگر موضوعیتی ندارد.
استالینیسم گامی پیش‌تر نهاد و مبارزه طبقاتی را تبدیل کرد به بسیج نیروی کار برای تولید انبوه، پیشرفت صنعتی-نظامی و دفاع از میهن پرولتری. تنها تفاوت اردوگاه کمونیسم با اردوگاه سرمایه‌داری در این بود که رهبری سازماندهی نیروی کارِ توده‌ای را نه سرمایه‌داران منفرد بلکه حکومت پرولتری برعهده دارد. صنعتی شدن به معنای پرولتری شدن و پرولتری شدن به معنای تضمین حفظ قدرت در دستان طبقه کارگر تصور می‌شد. از منظر حقوقی، حق مالکیت اشتراکی بر زمین و ابزارتولید تبدیل شد به مالکیت دولتی با یک تعلق خاطرِ دروغین به طبقه کارگر.
در اردوگاه سرمایه‌داری نیز عینا همین اتفاق افتاد. رقابت بر سر تولید بین کشورهای اروپایی چنان بالا گرفته بود که فقط با سازماندهی دولتی و تقویت مالکیت دولتی، می‌توانستند در این رقابت پیروز شوند. بنابراین چه به شکل فاشیسم و چه به عنوان مثلا دموکراسی لیبرال، اقتدار دولت و مالکیت دولتی تقویت شد.
آمریکا در قرن نوزدهم، هنوز به لطف تملک مالکیت مردم بر زمین، توانسته بود فدرالیسم و ارزش‌های جمهوری‌خواهی‌اش را کمابیش حفظ کند. این صنعتی شدن و نیاز به تولید انبوه (به خصوص به عنوان مهمات‌خانه متفقین در جنگ جهانی دوم) بود که سرزمین کشاورزان صاحب زمین را به بهشت کورپوریشن‌ها، کارتل‌ها و صنعت نظامی تبدیل کند.
سرمایه‌داری دولتی در اردوگاه کمونیسم، کلمه «خلق» را اختراع کرد، زیرا هدف کمونیسم دیگر نه حق مالکیت اشتراکی بلکه بسیج توده‌ای برای کار بود. مارکسیسم روسی به شکل ایدئولوژی رسمی سرمایه داری دولتی، وارد کشورهای جهان سوم شد. چپ‌های ایرانی، حتی اگر ذهنیت جنگِ سردی نداشته باشند و مواضع سیاسی خود را دیگر با قطب‌نمای جبهه شرق و غرب تنظیم نکنند، هنوز هم از کمونیسم هیچ درکی جز سرمایه داری دولتی و زندگی اردوگاهی در ذهن ندارند. آنها دولت‌های مقتدر مانند کوبا یعنی یک زندگی اردوگاهی و تولید اشتراکی را تحت عنوان سوسیالیسم می‌ستایند. چند برنامه ساده خدماتی را تحت عنوان سوسیالیسم هلهله می‌کنند. اقتدار و استبداد سرمایه‌داران دولتی (که کشور را به یک اردوگاه نظامی-تولیدی تبدیل کرده‌اند) از نظر ایشان به خاطر مخالفت با سرمایه‌داری غربی قابل توجیه است.
انبوه کتبی که درباره کمونیسم نوشته را جمع کنید، در آن سرسوزنی از ایده واقعی کمونیسم یعنی حق مالکیت اشتراکی بر زمین و ابزارتولید نخواهید یافت. در نوشته‌های آنها بحثِ حق مالکیت یک عبارت‌پردازی توخالی است. کلماتی به یادگار مانده از گذشته و یا عباراتی که به تقلید از مارکس و سوسیالیست‌های پیشین بر زبان جاری می‌شود.
ایده اصلی کمینترن برای انقلاب پرولتری در کشورهای مختلف، تشکیل احزاب سیاسی انقلابی بود تا بلکه بتوانند به خیال خودشان در برهه‌های حساسِ جنگ طبقاتی، مانند بلشویک‌ها، قدرت را بدست بگیرند. اما این اتفاق نیافتاد. این احزاب یا هرگز رشد نکردند (مانند انگلیس) یا عملا با اتخاذ تاکتیک‌های غلط، راه را برای قدرت گرفتن فاشیست‌ها باز کردند(مثل آلمان). کمینترن صریحا بیان می کرد که بین‌الملل سوم باید متشکل از احزاب سیاسی باشد. این تمرکز روی فعالیت مستقیم سیاسی، کمونیست‌ها را از فعالیت سندیکایی و مبارزه دهقانی (در کشورهایی که هنوز صنعتی نشده بودند) دور کرد. شکست، اضمحلال، یاس و سرخوردگی نیروهای این احزاب رادیکال و انقلابی را تبدیل کرد به اکسیونیست‌های حرفه‌ای، کسانی که در روزنامه‌ها و اخبار هر از گاهی چیزی می‌خوانند و می‌بینند و بعد احساس می‌کنند که باید به آن واکنش نشان بدهند. پس از پستوها بیرون می‌آیند و در خیابان‌ها خودنمایی می‌کنند به امید اینکه مردم با مشاهده مواضع و فعالیت‌هایشان، به ایشان گرایش پیدا کنند.
روش کار این آکسیونیست‌های حرفه‌ای، البته برای اصحاب قدرت نه فقط بی‌خطر بلکه الهام‌بخش هم بود. پس احزابی مانند سوسیال دموکرات آلمان، حزب کارگر انگلیس، حزب دموکرات آمریکا و بقیه دار و دسته مثلا احزاب چپ، به حمایت از سازمان‌ها و گروه‌های رادیکال برآمدند تا آنها را در مواقع لازم به پیاده‌نظام خود تبدیل کنند. چند کد و عبارت لازم بود تا حساسیت این آکسیونیست‌ها (که دیگر انقلابی هم نبودند) را برانگیزانند و آنها را به خیابان بکشانند. به نظر آنها چیزی به نام جنبش حقوق مدنی ایده جالبی می‌آمد (ماندلا و مارتین لوتر کینگ جونیور باید به عنوان قهرمان‌های این جنبش ستایش می‌شدند). برنامه‌های سیاسی بی‌خطر مثل محیط زیست، حقوق همجنس‌گرایان، حقوق زنان، دفاع از حقوق حیوانات و دفاع از اقلیت‌ها و مهاجرین و ...، هم می‌توانست انرژی نسل جوان را تخلیه کند (درسی که آنها از شورش‌های ماه می در فرانسه و جنبش هیپی‌ها در آمریکا آموخته بودند) و هم می‌توانست ایدئولوژیِ جهان‌وطنی سرمایه‌داریِ جهانی را تقویت کند (یعنی ایدئولوژی برای صدور سرمایه به جهان سوم و ورود نیروی کار به داخل کشور برای ایجاد بازار کار نامحدود رقابتی). بسیاری از اعمال خدماتی و انسان‌دوستانه نیز که دولت باید مخارج هنگفت صرف آن کند را می‌تواند به این سازمان‌های مردمی بسپارد تا با نیروی کار مفت و داوطلبانه به انجام برسانند.
به این ترتیب، کمونیسم، سوسیالیسم، آنارشیسم و ...به مثابه مبارزه برای کسب حق مالکیت، به فراموشی سپرده شد. صورت مسئله از تاریخ پاک شد. کمونیسم تبدیل شد به دفاع از شوروی، چین، کوبا، ونزوئلا یعنی دفاع از سرمایه‌داری دولتی و تولید انبوه و تبدیل کشور به یک اردوگاه کار. مبارزه تبدیل شد به دلقک‌بازی و کارناوال راه انداختن در خیابان. حق مالکیت بر زمین و صنایع سنگین نه تنها بحث نشده بلکه مطرح هم نمی‌شود. کسی دیگر نمی داند این اصلا به چه معناست.